بهناز پورخداداد، مدرس دانشگاه وفعال گردشگری در یادداشتی نوشت: در میانه جنگی نابرابر و نامعلوم هستیم؛ آتش بس اعلام شده، اما پژواکِ صداهای مهیب و ناکوک، هنوز هم جان و روح و روان را میخراشد.
اخبارِ ویرانی، کشتهشدهها، خطرِ تهدیدِ تمامیتِ ارضیِ این مرزو بوم، هرروز بیشتر مرا به فکر فرو میبرد که پایان چه خواهد شد و چگونه این حجم از تخریبهای فیزیکی و جسمی و جانی و اصولا در چه مدتزمانی بازیابی میشود.
در این بین آنچه هرلحظه بیشتر زخم میزند اندیشهام را، این است که حتی اگر امروز هم جنگ تمام شود، این همه دودستگی و چنددستگیِ سیاسی و عقیدهای و ملی را آیا پایانی هست که یکی از دلایلی که ما را در شرایطِ نابسامانِ حالِ حاضر قرار داده، افراط و تفریطهای عجیب و غریبیست که هر لحظه شکافها را بیشتر کرد و هیزم به آتشِ جنگ زد.
در کجای این دنیا تا این حد دو دستگی و اختلاف است که مردمِ یک سرزمین عاشقانه دوستش داشته باشند، اما هنرِ تاب آوردن در برابرِ افکار، جناح و گروهِ مخالف را نداشته باشند؛ هم او که از صلح سخنمیراند، ضدِ صلحترین واژهها و عبارات را نصیبِ هموطنش نماید، چه شد که اینهمه سقوط کردیم؟ چرا از صلحِ ایرانیان در تاریخ و اسطورهها صحبت میکنیم ولی نوبت به خودمان که میرسد، رویِ هرچه خشونتِ کلامی و جانی را سفید کردهایم؟
من و امثالِ من که در این آب و خاک ماندیم و ساختیم، ایرانِ مالِ ماست، او هم که به هزار و یک دلیل در هزاران فرسنگ از ما میزیید، ایران مالِ او هم هست. فقط بخاطرِ اینکه کسی نمانده و رفته، کسی با ما همفکر و همکیش و همعقیده نیست، با لفاظی و توهین، هزاران سال تاریخ و فرهنگِ صلحطلبانهامان را به خاک و خون نکشیم. ایران مالِ همه آنانیست که جانشان و روح و روانشان و قلبشان هرلحظه برای این بوم میتپد و میخواهند سهمی در آبادانیِ این سرزمین داشته باشند.
یقین دارم جدای از سیاستهای بینالمللی و آنچه در پشتِ درهای بسته میگذرد، اگر قبل از هر چیز بکوشیم دررفعِ دودستگیها، پیروزِ اول و آخرِ هر جنگی ما هستیم. در فیلمِ «تاریکترین ساعت» که وضعیتِ بریتانیا را در جنگِ جهانیِ دوم به تصویر میکشد، وینستون چرچیل در مترو از مردم میپرسد آیا همه دلگرمید، وضعیتاتان خوب است؟ و همه یکصدا پاسخ میدهند: بله و به پشتوانهی همصداییِ مردم، دربرابر تجاوزِ وحشیانهی هیتلر میایستند و پیروز میشوند که اگر پیروز هم نمیشدند، بازهم پیروز بودند.
پیروزی فقط حفظِ تمامیتِ ارضی نیست، پیروزی تعدادِ بیشترِ کشتههای دشمن نیست، پیروزی فقط مقاومت در برابرِ دشمن نیست، پیروزی فقط جنگیدن نیست، که سعدی با این ابیاتِ درخشان در اینروزها شاید روشنگرِ راه از چاه باشد:
که جنگاوری بر دونوع است و بس(مصرعِ دومِ بیت)
یکی پیشِ خصم آمدن مردوار
دوم جان به دربردن از کارزار
براین هردو خصلت غلامِ توام
چه نامی؟ که مولای نامِ توام...
پیروزیِ قطعی و همیشگی در همصدا بودن و اتحادِ یک ملت است.
پیروزیِ واقعی در لوایِ واقعبینی و خردورزی است نه در افکارِ افراطی، نه در وارونه جلوه دادنِ حقیقت و نه در استفاده ابزاری از مفاهیمِ گرانی چون ملیگرایی و اسنادِ تاریخی، ملی و اسطورهای ایران زمین...
ایرانِ ما اکنون در جایی ایستاده که بیش از هرچیز نیازمندِ افرادی خردمند، معتدل و صلح گراست به دور از هرگونه اندیشه و مرام و مسلکِ افراطی، افرادی که باوجودِ اختلافها همچون یک گروهِ موسیقی باشند؛ هرکه سازِ خود را بزند، اما یک صدایِ واحد به گوش برسد، کسی سازِ کسی را نشکند... و در نهایت باوجودِ اختلاف در صداها و نواها، نمایشی باشکوه از هماهنگی و همصدایی خلق شود.
پیروزِ واقعیِ جنگ من و تو و او هستیم که هم را، اختلافهای هم را و تضادِ در اندیشه هم را تاب بیاوریم، پل بزنیم به افکار و اندیشه هم که در این صورت اگر همهی پلهایمان را هم ویران کنند در نهایت ما زنده و پیروزِ میدان خواهیم بود.
جانِ من، ایرانِ من.
انتهای پیام/
نظر شما